الملا فتح الله الكاشاني

475

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

جن و بر جانب راست سليمان سى و پنجهزار منبر نهادندى و احبار آدميان بر آن نشستندى و بر چپ او نيز منبرها به همين عدد بودى و احبار جنيان بر آن قرار گرفتندى و مرغان نزد سر او پر در پر بافتندى و احبار سخن گفتندى و جن و انس بر كرسيها استماع كردندى و سليمان بر بالاى تخت بود كما قال جل ذكره * ( وَحُشِرَ لِسُلَيْمانَ ) * و جمع كرده شد براى سليمان * ( جُنُودُه ) * لشكرهاى او * ( مِنَ الْجِنِّ وَالإِنْسِ ) * از ديوان و آدميان * ( وَالطَّيْرِ ) * و مرغان * ( فَهُمْ يُوزَعُونَ ) * پس ايشان بازداشته شده بودندى در مقر خود و بهم پيوسته و از اول تا آخر منضبط و مرتبط به يكديگر و اين مشتق است از وضع بمعنى حبس و باز داشتن يعنى با وجود كثرت عدد مهمل و پريشان نبودند بلكه ضبط و ربط ايشان بمرتبهء بود كه هيچكس از لشگريان او از مقر خود پيش يا پس نتوانستى رفت و هر يك بمرتبهء خود قرار گرفته بودند و يا آنكه اول لشگر را نگه ميداشتند تا آخر بايشان ملحق شوند و متفرقه نروند و در كشاف و اكثر تفاسير هست كه لشگرگاه او صد فرسخ در صد فرسخ بوده بيست و پنجفرسخ براى لشگر جن و مثل آن براى انس و مانند آن براى طير و موازى آن براى وحش و او را هزار خانه بود از آبگينه موضوع بر اخشاب سيصد از آن زنان آزاد نشسته بودند و هفتصد ديگر از كنيزان و جنيان براى وى بساطى ساخته بودند از زر و ابريشم كه يك فرسخ در يك فرسخ بود و او را سريرى بود زرين در ميان آن بساطى وضع كردندى و شش صد هزار كرسى از زر و سيم پيرامن آن سرير نهادندى پيغمبران بر كرسيهاى زرين نشستندى و علما بر كرسيهاى سيم و گرداگرد ايشان آدميان بايستادندى و از پس ايشان جنيان و از بالاى سر ايشان مرغان پردرپر بگستردندى چنان كه آفتاب در بساط نيفتادى و باد عاصف بساط برداشتى و باد رخا در بامدادى يك ماهه راه در ميان هوابردى و نماز شام يك ماهه باز آوردى در اثناى اين سير حقتعالى فرمود كه من پادشاهى ترا زياد كردم و باد را فرمودم كه هيچ مخلوقى سخن نگويد الا كه آواز او را به گوش تو رساند روزى به اين مرتبه و شوكت و هيبت بر دهقانى بگذشت كه زمين را شخم ميكرد چون آن را بديد گفت سبحان اللَّه لقد اوتى آل داود ملكا عظيما حقتعالى آواز او را به گوش سليمان رسانيد باد را فرمود تا بساط را بنهاد آن دهقان را گفت مىشنيدم آنچه ميگفتى پس پياده شدم و پيش تو آمدم تا آرزوى چيزى نكنى كه بر آن قادر نشوى و بعد از آن به او گفت كه ثواب يك تسبيح كه بندهء مؤمن از روى صدق و خلوص اعتقاد بگويد و حقتعالى آن را بپذيرد بهتر است از آنچه بال داود داده زيرا كه ثواب تسبيح باقيست و ملك سليمان فانى آن مرد گفت خداى تعالى كشف غموم تو كناد هم چنان كه غم را از دل من برداشتى بعد از آن باد را حكم كرد كه بساط را بردار باد